اينجا لا ي قرآن قديمي پدر بزرگم جاي امني خواهد بود. قديمي وكهنه واز مد افتاده است ياد تو. (( متبرك باد نام تو)). ادامه ارثيه چه كسي خواهي شد؟ نه! برت ميدام ميگذارمت کنار سنجد هاي سفره هفت سين، وقت كنجکاوي وكنكاش كودكان عيد لمس شوي از انگشتان بي گناهشان، به گريه بيافتند. بهانه بگيرند، هي بهانه بگيرند. نه!تحمل گريه كودكي را ندارم برت  ميدارم، ميگذارمت لاي ديوان حافظي كه نشد يكبار شانه به شانه هم فال شويم وهم تماشا! صفحه اولش را  دوباره بخوان .يادت هست؟ ميخندي؟ به خدا اينبار ميبوسمت ميگذارمت كنار. میگذارمت کنار  پشت بام كاهگلي مشرف به كوهستان خانه پدر بزرگم،  برف شود درون بهارمان يخ بزني از سرما، بيايم روي پشت بام با كاهگل وبرف پرتت كنم آن سوي پشت بام، آب شوي روي رختخوابهاي دست دوز مادر بزرگم چكه كني! همه بگويند چه بوئي گرفته اين رختخوابها! من گريه كنم به بهانه يادش به خير! مادر بزرگم مرا دوست ميداشت.غرورم را بگو.نه! ميگذارمت لاي هزاري هاي تا نخورده پدرم، عيدي شوي براي دختران بي شوهر روستا، بگويم اگر نود ويك سال هر  سال نود ويك روز هر روز نود ويك بار تكرارت كنند. به جاي پير مردهاي زن مرده،  جواني با قامتي از سرو يادشان خواهد كرد. به خدا ياورشان خواهي شد. نه! ميگذارمت کنار ساقه هاي اين گندم جوان، خدا شوم وعمري دوازده روزه به تو ببخشم و بعد  هيبت سر سبزت را با دست وپائي گره زده كنار جوي ابي، خياباني، چه ميدانم جوري شبيه ما بقي ادمها به بهانه نحسي سيزده در به درت كنم. نه!  ميگذارمت روي شمعي كه پا به پاي نوشتن از تو با من سوخت. بسوزي... وصلت ميكنم به شاخ هاي اين فيل چوبي، وقت دود شدن عود هاي هندي، دود شوي بروي هوا! مشامم پر شود از عطر تنت نه!نه نمیشود.نه! 

از دست تو بيچاره ام سارا! هر بهار را براي تو زنده مي مانم. تو ارديبهشت مني عزيز. بوي باران بهارمي. دوستان بدون واسطه همراهمي.

تا  اين گوشه قلبم مرمت شود. ميبوسمت. ميگذارمت گوشه ديگر قلبم.